العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

67

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

با شيطان و خوددارى و كنترل امكان ندارد پس بنا بر اين در تمام كارها بايد صبر و استقامت داشت . و اصبر على ما يقولون در برابر خرافات و شتم و آزار آنان صبر كن . و اهجرهم هجرا جميلا از آنان كناره‌گيرى كرده و مدارا كن و آنان را به خدا واگذار نما كه فرمود : وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ امر تكذيب‌كنندگان را به من واگذار كه من آنان را در دنيا و آخرت كيفر خواهم داد أُولِي النَّعْمَةِ بفتح نون يعنى نعمت داران ثروتمند كه سران قريش و ديگران است . ادفع . آيه چنين است وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ . يعنى در پاداش و كيفر و پايان نيك خوبى و بدى يكسان نيستند . البته لاء دومى زائد است به منظور تاكيد مطلب آمده . ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ با روش خوب و نيكوئى جلو بدى را بگير : در اكثر نسخه‌ها على بن ابراهيم چنين است ولى لفظ ( سيئه ) در قرآن نيست و آيه بدون اين لفظ است و شايد حضرت بعنوان تفسير و توضيح آيه لفظ سيئه را افزوده و البته در بعضى از نسخه‌ها لفظ سيئه نيست و اين بهتر است و گفته شده معناى آيه اين است كه اگر دچار لغزش و عمل بدى شدى با عمل ديگرى كه بهتر از آنست آن را جبران كن و يا با عملى كه بهترين راه امكان و بهترين حسناتى كه امكان دارد جبران كن و اينكه بعنوان يك جمله مستانف و ابتدائى آمده است براى اين جهت است كه پاسخى باشد براى كسى كه بخواهد به صورت مبالغه صحبت كند و لذا احسن و اسم تفضيل جاى حسنه آمده كه خود يكنوع مبالغه است . بيضاوى چنين گفته است . و گفته شده اسم تفضيل ( هى احسن ) از معناى تفضيلى خالى و مجرد است ( چون سيئه و كار زشت خوب نيست تا مثلا كار خوب و عمل نيك بهتر از آن باشد بلكه كار زشت بد است و عمل نيك خوب است نه اينكه اولى خوب و دومى خوب‌تر است ) و نيز گفته شد اصل و ريشهء فعل ( حسن كه ريشه احسن است ) بعنوان فرض در نظر گرفته شده ( به اين معنا كه اگر فرضا در عمل بد و سيئه حسن و خوبى باشد عمل صالح و نيك خوب‌تر و بهتر است بنا بر اين تفضيل فرضى مىشود نه واقعى و حقيقى ) و ممكن است معنا چنين باشد كه اگر كسى در حق تو بدى كرد تو با احسان و عمل نيك يعنى خدمت به او جلو بدى او را بگير زيرا در چنين موردى انسان چند رقم ميتواند عمل كند 1 - عفو و گذشت از بدى آن شخص 2 - كيفر دادن و مكافات او كه البته هر دو خوب و بجا است 3 - در مقابل بدى او احسان نمودن به آن شخص كه اين سومى از اولى و دومى بهتر و زيبنده‌تر است . و اين معنا نظير تفسيرى است كه زمخشرى در اين آيه دارد كه گفته لا زائده نيست و معنا چنين است كه سيئه و حسنه البته با هم متفاوت هستند ولى لازم است تو آن حسنه‌اى را كه بهتر است